عبد الجليل قزوينى رازى

72

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتِي وَ يُنْذِرُونَكُمْ لِقاءَ يَوْمِكُمْ هذا « 1 » ، و اين خطاب به قيامت باشد ، و همه دلالت است بر آنكه ايشان مكلّف‌اند و محمّد مصطفى رسول است از خداى بديشان ، و چون مكلّف باشند مخيّر باشند و از ايشان هم مؤمن باشند و هم كافر ، و هم مقرّ و هم منكر ، و چون كتاب و شمشير بهم « 2 » آمده است چون صلاحيت « 3 » كتاب دارند صلاحيت شمشير و جهاد هم دارند و هردو بر يك حدّ باشند ، و اگر سليمان و وزيرش آصف روا باشد كه بر ايشان حاكم باشند مصطفى بهتر است از سليمان ، و مرتضى بهتر است از آصف ، و قرآن مجيد از آن حكايت كرد و گفت ، وَ الشَّياطِينَ كُلَّ بَنَّاءٍ وَ غَوَّاصٍ * « 4 » وَ آخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفادِ « 5 » پس اگر روا باشد كه سليمان ايشان را محبوس كند روا بايد داشتن كه على با ايشان جهاد كند ، و اگر مصطفى و مرتضى به قرآن و شمشير بر ايشان حكم كنند روا باشد ، و انكار آن به حكم انكار قرآن و شريعت باشد ، و اگر استعجاب مصنّف مجبّر ازين دعوى از آنست كه ايشان اجسامى لطيف‌اند تيغ بر ايشان نيايد و خون چگونه باشد در تن « 6 » ايشان ؟ چون دعوى تاريخ‌دانى مىكند و كتاب در آن ساخته است آخر در قصّهء « 7 » روز بدر بنديده است و نخوانده است كه جبريل نيزه بر گوش « 8 » اسب نهاده مىتاخت چون بازگشت سيّد عليه السّلام او را پرسيد كه كجا بودى ؟ گفت : يا رسول اللّه ابليس ملعون آمده بود و بر بالاسر ابو جهل كافر ايستاده و ايشان را غرور ظفر مىداد از پيش براندم تا به كنار درياى عمان « 9 » نگاه باز پس كرد و گفت : نه شما مرا مهلت داده‌اى « 10 » تا بقيامت . ؟ ! بغمز « 11 » گفتم : آرى ؛ و آن وعده را خلفى نيست امّا

--> ( 1 ) - صدر آيهء 130 سورة الانعام . ( 2 ) - ح : « هر دو بهم » . ( 3 ) - زبيدى در تاج العروس گفته : « صلاحية الشىء مخففة كطواعية مصدر صلح و ليس في كلامهم فعالية مشدّدة كذا نقلوه » . ( 4 و 5 ) - آيهء 37 و آيهء 38 سورهء مباركهء ص . ( 6 ) - ث : « ذات » ع ( شبيه به ) : « درون » . ( 7 ) - ث : « در قضيهء » . ( 8 ) - ح : « بر بناگوش » . ( 9 ) - درياى عمان معروف است ليكن در غياث اللغات گفته : « عمان بضم نام شهريست بر كنارهء بحر اعظم يعنى درياى محيط لهذا درياى اعظم را به آن نسبت كرده درياى عمان گويند ( از كشف و منتخب و مؤيد و كنز و تاج - اللغات ) » . ( 10 ) - ث ح : « داده‌ايد » م ب : « داده بوديد » و متن مطابق تعبير آن زمان است چنان كه در تعليقهء 31 بيان شده است . ( 11 ) - ح د « بعمر » ث : « نعمان » .